|
بـغـضِ بـی تـو بـودنــ
هنوز متعجبم !
که چرا وقتی تو اشک می ریزی خدا دلش از غصّه نمی گیرد ؟ که چرا وقتی تو غمگینی دنیا به آخر نمی رسد ؟... جمعه هفتم بهمن 1390 | 20:9 | بـغـض |
جای خالی تو هجوم حجم تنهایی سکوتِ ممتد هراسِ لحظه ها سکونِ سایه ها قطعا فاجعه در نبودِ تو شکل خواهد گرفت ... پنجشنبه ششم بهمن 1390 | 21:11 | بـغـض |
با اعتقادات من بازی نکن ؛
قطعا تو انسان نیستی که تا این حد مهربانی ... جمعه سی ام دی 1390 | 14:24 | بـغـض |
جهنم از جایی آغاز میشود که
اشک از چشمانت جاری و دلِ بزرگ و مهربانت از غم لبریز می شود ... چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 | 21:53 | بـغـض |
تنها هنرِ من
بی وقفه دوست داشتنِ توست ... سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 | 23:8 | بـغـض |
تو را
با ذره ذره ی روح و وجودم به آغوش می کشم ؛ از این راه دور ... + صدای قلبت را حتی ... سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 | 20:54 | بـغـض |
من نمیتوانم رها کنم
ترسِ نبودنت را ... سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 | 20:47 | بـغـض |
ناتوان و خسته ام
از انکارِ تو ؛ تویی که سرزمین رویاهایم با نامِ تو آغاز میشود ، تویی که همه چیزت آرامشِ این دلِ بی قرارِ من است ؛ من ، هر لحظه به اثباتِ تو می رسم ... سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 | 12:33 | بـغـض |
سایه ی تنهایی من است که روی ماه افتاده ؛
شاید اینگونه از حالم خبر دار شدی ... دوشنبه بیست و ششم دی 1390 | 18:50 | بـغـض |
با من غریبگی نکن
تو تو نیستی ؛ تو خودِ منی ... شنبه بیست و چهارم دی 1390 | 21:35 | بـغـض |
آرزوهایم را یک جا جمع می کنم
کبریتی می کشم و کمی دورتر می ایستم تا سوختن آرزوهایی را ببینم که یک عمر اینگونه سوختن من را به تماشا نشستند ... شنبه بیست و چهارم دی 1390 | 13:28 | بـغـض |
در من انفجاری
هم چون انفجار هسته ای رخ داده است آلوده خواهی شد اگر نزدیک تر بیایی ؛ باور کن متروکم و خسته ... جمعه بیست و سوم دی 1390 | 20:16 | بـغـض |
وقتی بمیرم همه جا سبز خواهد شد وقتی بمیرم دیگر در هیچ نقطه ی دنیا مثالی برای کویر نیست وقتی بمیرم آسمان به نوبت و همیشه می بارد من روح خسته ی ابرهای بارانی می شوم نه طوفانی نه کولاکی نه سیلی ؛ قول می دهم همینطور آرام آرام ببارم نمیخواهم با این بغض سنگین خدا مرا ببیند ... جمعه بیست و سوم دی 1390 | 14:34 | بـغـض |
به ساعت ها بگو بخوابند زمان معنایی ندارد وقتی در رویایِ تو غرق هستم ... پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 | 21:14 | بـغـض |
گاهی نمیخواهم حتی یک کلمه هم بنویسم
ترجیح میدهم دست روی دست بگذارم پلک هایم را روی هم بگذارم و فقط تو را تصوّر کنم همین ... پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 | 18:9 | بـغـض |
تمامِ تن و زندگیم درد می گیرد
وقتی تو نیستی ؛ من به تو ، اعتیاد پیدا کرده ام ...
چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 | 23:47 | بـغـض |
من به تو یک آغوشِ امن بدهکارم
فرصتی که برای شکستن بغض هایِ تو باشد ؛ بی هیچ حرف و کلامی تنها یک آغوش برای گریستن ... چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 | 23:30 | بـغـض |
بی خیالِ تمامِ بغض های من
فقط خنده های تو را عشق است ... + برایم بخند نازنینم ... چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 | 23:14 | بـغـض |
من
رد خیالِ تو را از دیروز تا فردا رصد کرده ام ؛ روزی که بی نامِ تو آغاز شود بی شک ، محکوم به غروبی دلگیر است ... چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 | 23:3 | بـغـض |
بی تو نگاه بسته می شود به روی دنیا من نفس نمی کشم هوا را همراهِ بغض هایم می بلعم چه فرقی می کند چه هنگام دفن شوم من بی تو بی گور مرده ام ...
چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 | 19:45 | بـغـض |
تو
من نیستی تو هنوز نمیدانی که یک نفس با تو بودن برای من یعنی یک عمر مرورِ زیباترین خاطره تو من نیستی که بدانی ... چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 | 19:28 | بـغـض |
|
||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. |